يحيى دولت آبادى

146

حيات يحيى ( فارسى )

پيش از اينكه از كيفيت و شرايط رياست مشير الدوله چيزى نوشته شود تا معلوم گردد سياست داخلى او چه و سياست خارجيش چيست و انگليسيان را در موضوع قرارداد چگونه قانع نموده است و مملكت را بچه صورت ميخواهد اداره نمايد لازم است قدمى چند واپس گذارده مختصرى از وقايع ايام آخر رياست وثوقى بنويسيم تا قضاياى بعد بهتر روشن بگردد . پس از وقايع گيلان وثوق الدوله مضطرب شده بسلطان احمد شاه كه در اروپا خوشگذرانى مىكند اصرار مينمايد كه هرچه زودتر خود را بمركز برساند چه نميخواهد مسئوليت اين حادثه مهم را تنها عهده‌دار بگردد و ديگر آنكه اگر لازم شد پايتخت را عوض نمايد و يا آنكه اگر بخواهد از كار كناره‌گيرى كند شاه حاضر باشد خصوصا كه اخيرا با تلگراف استعفاى خود را بشاه داده و پذيرفته نشده موكول ببازگشت خود بايران نموده است . وثوق بفشار خود و بفشار انگليسيان شاه را با شتاب بايران ميكشاند شاه از راه مارسيل درياها را طى كرده ببصره و بغداد ميرسد در عتبات عالى بسيار كم ميماند و در همه جا انگليسيان مراقب حال و كار او بوده‌اند اول رئيس مذهب جعفرى اكنون ميرزا محمد تقى شيرازى است يكى از مهمترين شاگردان حاج ميرزا حسن شيرازى چنان كه در جلد اول اين كتاب نوشته شده . ميرزاى شيرازى اكنون در كربلا ساكن است چون ضديت خود را با مداخله انگليسيان در بين النهرين و با قرارداد ايران و انگليس در ايران آشكار كرده و مكرر در اين باب از او احكام صادر شده است انگليسيان با ديدهء غضبناك مينگرند . در اينوقت كه سلطان احمد شاه بكربلا وارد مىشود رئيس محترم مذهب براى ملاقات وى حاضر نميشود و چون به نجف ميرسد رئيس دوم مذهب ملا فتح اللّه شريعت اصفهانى را در حرم امير المؤمنين ملاقات مىكند و از زبان او و ديگر رؤساى مذهبى اصرار و ابرام باجتناب از پيروى مقاصد انگليسيان و لغو كردن قرارداد وثوق الدوله ميشنود به آنها وعده ميدهد كه به قدر قوه در تقاضاهاى ايشان بكوشد . شاه ببهانهء كسالت مزاج بسامره نميرود و زودتر خود را بايران مىرساند .